م-ت: وضعی شده که تا یک نظری می دهی و حرفی می زنی که کمی قطعیت دارد یک عده زود می پرند وسط و می گویند" قضاوت نکن"،"جاج نکن". می خواهم به این وسیله مراتب انزجار خودم را از این مفهوم نیم بند تازه مد شده ابراز کنم. نمی دانم این قضاوت نکردن یک دفعه از کجا آمد؟ اول این که دیده ام تقریبا همه آنها که چماق قضاوت نکردن را به سر دیگران می زنند خودشان جلوتر و بی رحمانهتر از بقیه قضاوت می کنند. دوم این که اصلا مگر می شود درباره شخصیت آدمها و رفتارشان نظری نداشت؟ خب هر آدمی مجموعه ای از رفتارها دارد که بقیه می بینند و درباره اش قضاوت می کنند. حالا محکمه و هیات منصفه که نیست و قرار هم نیست طرف را بابت قضاوتی که بقیه می کنند شلاق بزنند و از سقف آویزانش کنند. این قضاوت کردن یک فرآیند ناخودآگاهانه است که هر چقدر هم چماق بالای سر آدمها بگیریند و بگویند که" قضاوت نکن" باز آدم کار خودش را می کند. مثلا خود من درباره این آدمها قضاوت خوبی ندارم.فکر می کنم که این اصرارشان درباره "قضاوت نکردن" یک جور پرستیژ روشنفکرانه است و انگار دوست دارند انگشتشان را در چشم بقیه فرو کنند و بگویند که ما خیلی بلدیم . یعنی یک جور میل به خودنمایی از طریق روشنفکرمابی در این دعوت به " قضاوت نکرن" می بینم و برای همین به دلم نمی نشیند.
بله،قضاوت من درباره شان این است. فکر می کنم شورش را درآورده اند و یک مفهوم را گرفته اند و هی دارند " کش می دهند و اصلا هم تصوری ندارند که کجا کاربرد دارد و کجا ندارد.قضاوت نکردن آن طور که من می فهمم حسناش در این است که شاخه های هرز تعصب را می زند و یک متد است برای این که یادبگیریم با هم زندگی کنیم و به سبک زندگی هم احترام بگذاریم اما این مدل افراطیاش چه محصولی جز بی تفاوتی دارد؟ آن قدر کش پیدا کرده که آدم را تبدیل به یک موجود منفعل در برابر رفتار و شخصیت دیگران می کند. ما انگار اصلا ملتی هستیم که شور همه چیز را درمی آریم(قضاوت) و حالا هم یک عده ای دارند با چوب روشنفکری شور" قضاوت نکردن" را در می آورند.بله، دارند درمی آورند.
در مورد ماجرای آن خانمی که خودکشی کرده بود یک متنی نوشته بودم و از کار او انتقاد کرده بودم و گفته بودم عملی غیر اخلاقی است. از در و دیوار می بارید که چرا قضاوت اخلاقی می کنید و ... یاشار جیرانی یک کامنت جالبی نوشته بود که اینجا می گذارم:
پاسخ دادنحذفاون چیزی که در ایران و در آرای اپوزوسیون ایران در حال شکل گیری است یک واکنش عجیب روان شناختی است. در واقع سوراخ دعا گم شده است. این افراد به جای اینکه به "قضاوت اشتباه اخلاقی" واکنش نشان دهند به "خود قضاوت اخلاقی" واکنش نشان داده اند. یعنی به عنوان کسانی که قرنها در معرض قضاوت های نسنجیده اخلاقی قرار گرفته اند که به زور به آنها تحمیل شده است حمله را به طور احساسی متوجه خود قضاوت اخلاقی کرده اند. با استفاده از پس مانده های تئولوژی مسیحی در باب قضاوت نکردن و استناد به فلاسفه نسبی گرا و همچنین خلط "فهم" با "قضاوت اخلاقی" موضع خود را تقویت کرده و توجیه کرده اند. در واقع از خودشکن بودن این رویکرد و بی عملی حاصل از آن آگاه نیستند. اینکه شما با این رویکرد فهم محور و نسبی گرا نمی توانید احمدی نژاد را تقبیح کنید چون جای او و در شرایط او نیستید. اگر برون رفتی از شرایط برای ما موجود باشد آن در تلاش برای شکل دادن "قضاوت صحیح" است و نه تقبیح قضاوت. با وجود چنین شرایطی، یعنی وجود حاکمانی که قضاوت اخلاقی می کنند و به آن سازگارند و اپوزوسیونی که تساهل و دموکراسی و آزادی بیان را با نسبی گرایی اخلاقی اشتباه گرفته است و با تکرار پس مانده های تئولوژی مسیخی در باب قضاوت به مسیر سانتیمانتالیزم و بی عملی افتاده است نتیجه مبارزه بین این دو از پیش معلوم است.