م-ت : پاییز است.پاییز ففط روزهای کوتاه و شبهای طولانی میان مهر و دی ماه نیست. تقویم را فراموش کن. پاییز یک مفهوم است.باید زندگی اش کرد. فهم اش کرد و در متن متلاطم اش زیست. این فصلی است که بی قراری را می آموزد.جریان باد را یادآور می شود و کنده شدن از جا،رها شدن و حرکت را جار می زند. به پاییز از این زوایه نگاه کن که می توانی در آن دل بسپاری و ایمان بیاوری بر این که دل سپردن و خطر کردن قرینه ی هم اند. اصلا بگو کدام طوفان در کدامین فصل چنین برابر نهاد دلدادگی می تواند باشد؟ آن التهاب و بی تابی نابی که در لحظه لحظه اش آشکار است و آن عظمت خیس مغروری که بر درخت های عاری از برگ آشکار است..پاییز این است. درک درختانی که برگی برای از دست دادن ندارند. خود را به باد سپرده،به باران سپرده و دلخوشند به فردایی که پیرامونشان را برگ های سبز تازه می پوشاند.مهم ریشه داشتن است. وقتی که در خاکی بارور ریشه داری؛ می توانی به طوفان لبخند بزنی. حالِ من این است.مغرور و سرمست از دلدادگی که ریشه هایم را محکم کرده است. غریو شادی بخش رعدی در پاییزی عزیز که بهارش بی شک از راه خواهد رسید. اردیبهشتی با بوی سنبل و عطر مریم.ردیفی کاکتوس بر لبه پنجره، فنجان های داغ چای بر کناره میز و صدایی که در پس زمینه از راز فصل ها می گوید.
۱۳۹۰ آذر ۶, یکشنبه
۱۳۹۰ آبان ۲۰, جمعه
چه کسانی از جنگ سود می برند؟
س.س:
به این فکر می کنم که بعضی ها در ایران برخلاف ژست و ادعایشان چقدر از جنگ و درگیری نظامی منتفع می شوند.
حمله نظامی بهترین هدیه است برای مسئولانی که خوب می دانند رشته کار از دستشان در رفته و مدیریتشان زیر سوال است.
اولین موشک که به سوی تهران شلیک شود، خوش به حال آقایانی می شود که نمی دانند با اوضاع و احوال کنونی چگونه پاسخگوی مشکلات شوند و در جامعه سربلند کنند.
دولتی که با هر محاسبه ای توان پرداخت همیشگی یارانه را ندارد، دولتی که زیر فشار خرد کننده تحریم ها به زحمت افتاده، دولتی که اقتصادش بدترین حال و روز ممکن را دارد، دولتی که با شعار مبارزه با فساد بر سرکار آمد و فاسدترین دولت تاریخ ایران لقب گرفت و رئیس دولتی که این روزها حتی دروغ هایش نیز خریداری ندارد و کارکرد سابق خود را از دست داده، طبیعی است که از هر فرصتی برای نجات خود استفاده می کند، حتی اگر به قیمت گرفتاری یک ملت تمام شود.
جنگ که بشود، آقایانی سود می برند که در برابر فشار مشکلات و ناکارآمدی ها سر به زیر داشته و پاسخی برای مدیریت ضعیف و ناکارآمد خود ندارند.
هر نیروگاه و سد و تاسیسات بیشتری که آسیب ببیند هم نفعشان را بیشتر می کند... توجیهاتشان را قدرتمندتر می کند، فرارشان از مسئولیت پذیری و پاسخگویی را آسان تر می کند، مظلومیتشان را افزون تر می کند و از همه مهمتر بودجه های بازسازی و پول های بی حساب و کتاب را فراوان می کند و در نهایت ما می مانیم و کشوری از دست رفته که انگشت بر هر نقص و بی کفایتی که می گذاریم پاسخش مشخص است : «جنگ است... نمی بینید؟»
آری... آنها که بیشتر از دو سال است در خیابان ها با سایه ها می جنگند و خاکریزهایشان در میدان وجدان های مردم سقوط کرده، از جنگ بیشترین را استقبال می کنند.
به این فکر می کنم که بعضی ها در ایران برخلاف ژست و ادعایشان چقدر از جنگ و درگیری نظامی منتفع می شوند.
حمله نظامی بهترین هدیه است برای مسئولانی که خوب می دانند رشته کار از دستشان در رفته و مدیریتشان زیر سوال است.
اولین موشک که به سوی تهران شلیک شود، خوش به حال آقایانی می شود که نمی دانند با اوضاع و احوال کنونی چگونه پاسخگوی مشکلات شوند و در جامعه سربلند کنند.
جنگ که بشود مگر کسی جرات دارد بپرسد: وعده ها چه شد؟ مصوبات کجا رفت؟ تورم چرا افزایش یافت و چرا کمبودها را برطرف نمی کنید؟
پاسخ همه سوال ها مشخص است: «مگر نمی بینید جنگ است و دشمن بی شرف، ناجوانمردانه حمله کرده و دنیای استکبار در برابر ما بسیج شده؟؟؟ آیا الان وقت طرح مطالبات است؟»
به این فکر می کنم که اولین هواپیمای نظامی که از بالای تهران عبور کند همین معدود روزنه های طرح سوال و انتقاد بسته می شود: «در برابر دشمن حرف های اختلاف برانگیز ممنوع، چرا به انسجام داخلی خدشه وارد می کنید؟ چرا در دل دشمن قند آب می کنید؟ الان وقت طرح انتقاد است؟؟؟»
به این فکر می کنم که محمود احمدی نژاد که حالا نه جایگاهی در میان اصولگرایان دارد و نه پایگاهی در جامعه و نه طرفداری در ارکان حکومت، این روزها که سخت ترین ایام عمرش را می گذراند، حالا که گوشه رینگ گیر کرده و از چپ و راست ضربه می خورد، (حمله که هیچ) با همین تهدیدها هم از زیر فشار در می رود و با نطق های کوبنده و ضد غربی، توجهات را به نقطه دیگری جلب می کند.دولتی که با هر محاسبه ای توان پرداخت همیشگی یارانه را ندارد، دولتی که زیر فشار خرد کننده تحریم ها به زحمت افتاده، دولتی که اقتصادش بدترین حال و روز ممکن را دارد، دولتی که با شعار مبارزه با فساد بر سرکار آمد و فاسدترین دولت تاریخ ایران لقب گرفت و رئیس دولتی که این روزها حتی دروغ هایش نیز خریداری ندارد و کارکرد سابق خود را از دست داده، طبیعی است که از هر فرصتی برای نجات خود استفاده می کند، حتی اگر به قیمت گرفتاری یک ملت تمام شود.
جنگ که بشود، آقایانی سود می برند که در برابر فشار مشکلات و ناکارآمدی ها سر به زیر داشته و پاسخی برای مدیریت ضعیف و ناکارآمد خود ندارند.
هر نیروگاه و سد و تاسیسات بیشتری که آسیب ببیند هم نفعشان را بیشتر می کند... توجیهاتشان را قدرتمندتر می کند، فرارشان از مسئولیت پذیری و پاسخگویی را آسان تر می کند، مظلومیتشان را افزون تر می کند و از همه مهمتر بودجه های بازسازی و پول های بی حساب و کتاب را فراوان می کند و در نهایت ما می مانیم و کشوری از دست رفته که انگشت بر هر نقص و بی کفایتی که می گذاریم پاسخش مشخص است : «جنگ است... نمی بینید؟»
آری... آنها که بیشتر از دو سال است در خیابان ها با سایه ها می جنگند و خاکریزهایشان در میدان وجدان های مردم سقوط کرده، از جنگ بیشترین را استقبال می کنند.
۱۳۹۰ آبان ۱۶, دوشنبه
حالِ روز
م-ت:
در فضیلت ترس:. شک دارم کسانی که امروز مدافع جنگ هستند دو ساعت بعد از حمله هم همین نظر را داشته باشند. یادمان باشد که مردم ما عموما دمدمی مزاج اند. امروز اگر از جنگ دفاع می کنند تضمینی نیست که فردا هم بر این عقیده خود بمانند. پس بیایید کمی به صورت دسته جمعی بترسیم. هم جنگ ترس دارد و هم جامعه پیش بینی ناپذیری که فردا ممکن است اهالی آن به ریش همه تحلیل های ظاهرا خردمندانه امروز بخندند
تقلب: آدمهایی که بد و بیرحمانه درباره هم سخن می گویند چطور می توانند منادی انصاف و احترام باشند؟ مگر نه این که احترام به کرامت انسانی پایه همزیستی است؟ اینها که به دشمنانشان مدام دشنام می دهند چطور خود را طرفدار صلح و دوستی جا می زنند؟این تقلب بزرگی است.بزرگ تر از هر تقلب انتخاباتی
تهران: ابتدا رعد و برق شده و بعد برف آمده است. برف در تهران و آن هم 15 آبان؟ دلم برای هیچ چیز آن شهر خاکستری عزیز که تنگ نشود برای کوه های برفی روزهای سردش می شود. برای رعد و برق و باران اش می شود. تهران، روزهایی هم زیباست و مردم واقعن به هم لبخند می زنند از ته دل.
نامه: هی گوش دادیم و هی گوش دادیم. انگار که کارمان رمز گشایی باشد. هر واژه را با حساسیت و کنجکاوی.هر بیت را دوباره و ده باره. هر بار جان پیام این بود:" دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده".
اشتراک در:
پستها (Atom)
